سلام دنیا

دست نوشته های من

نوروز و تولد من !
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

خوب به سلامتی اولین روز 17 سالگی هم به پایان رسید و ما خوشحالیم . چقدر قشنگه آدم تولدش با عید هم زمان باشه ! از دو دلیل :

یک ) خودش حس تازگی می کنه! 

دو ) عیدی هاش دوبرابر میشه ! 

حسن و رامین و همه اقوام از طریق خط تلفن این روز رو به من تبریک گفتند و این رامین هم گفت " ان شا الله پیر بشی" . بابام میگه پیر تو درویش ها یه مقامه که درویش های بزرگ رو میگن پیر ! حالا بماند . مگه پیری چشه ؟!؟ پس خدایا شکرت که سالمه سالمم ( بزنم به تخته ) 


کلمات کلیدی:
 
شب تولد من
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

خوب ، امشب  من وارد 17 سالگی شدم و از 16 سالگی در اومدم . با کلی کارا که تو ی این یه سال گذشته یاد گرفتم . با کلی آدم دوست شدم و ... .  خلاصه با این که تو عمرم کلا جشن تولدم رو 2 بار جشن گرفتم اما خوب .... بزرگ میشی یادت میره !!! اصلا جشن رو ول کن ... 17 ساله شدم !!!


کلمات کلیدی:
 
آش پشت پا ....
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

راستی واقعا این چه سنتی هستش که وقتی کسی به جای دور -مخصوصا زیارتی- میرود فامیل و در همسایه برای اون آش پشت پا می پزند . امروز همه ی فامیل تو خونمون جمع شدند و دارند آش پشت پا برای خواهرم که رفته حج می پزند .

ما هم در حین بهم زدن بریم و یه دعایی کنیم .. ای خدا ..." ان شا الله هم یه روز برای تو آش پشت پا بپزیم ".. این حرف جالب رو ازوب ان شا الله .. اینم از امروز ما ... الان که اش در مرحله سبزی شستنه ... منم کم کم برم کمک ....


کلمات کلیدی:
 
ای ساحل کرامت ...
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧  

ای خدا .... شرمنده از این همه گناه ...

ما رو ببخش و بیامرز در روز رستاخیز .....

 


کلمات کلیدی: مناجات
 
تار عنکبوت بستن وبلاگ من !
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧  

یه چند وقتی هست که وبلاگ رو آپیت نکردم . حالا زیاد مخاطب هم نداریم ولی خوب ... تو این چند روز اتفاقات مهمی افتاد . الان حدود ۷۰ هزار تومن عیدی جمع کردیم . خواهرم به سوی حج عمره دانشجویی ره سپار شد و اینکه امروز به کامپیوتر سر و سامانی دادم !

در مورد آخر باید عرض کنم که کامپیوتر صبح سرعتش کم شده بود اخه هم ویندوز ویستا داشتم و هم ایکس پی . ولی هیچ کدومشون به درد بخور نبودند . ما هم نا مردی نکردیم و هر جفتشون رو پاک کردیم . و ویندوز ایکس پی ۲۰۰۷ ریختیم . خدا وکیلی تا الان که خوب کار کرده .

الان هم یه پست دادم که وبلاگ تار عنکبوت نبنده ... یا حق ...


کلمات کلیدی: عمومی ،نوروز 87
 
هیچ جا ‍!
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧  

امروز به هیچ جایی سر نزدیم وکسی هم به ما سری نزد ! حالا فردا که می خوایم بریم خونه خاله اینا همه میان خونه ی ما ! آخه این شد شانس !

تو جیبم یه 50000 تومن سنگینی می کنه و می خوام هر چی که بخرم میگم نه ! اینو که دارم . حالا نمی دونم چی بخرم ... ولی خوب سعی می کنم همش رو نگه دارم تا تو یه جا همش رو خرج کنم . از بچگی عادت من رادیو و وسایل الکترونیکی خریدن بود . واقعا از این وسایل لذت می برم . وسایل الکترونیکی یعنی معرکه !!! 


کلمات کلیدی:
 
پس چرا کسی نمیاد ؟!؟!
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧  
نمی دونم امروز چرا کسی خونه ی ما نمیاد . خاله اینا زنگ زدند که میاند اما الان 2 ساعته که نیومدند . خوب بازم صبر می کنیم . ولی شانس ما رو ببین ... هر وقت که منتظر مهمونیم کسی نمیاد ولی هر وقت می یام که بریم بیرون 3 سوت همه میان خونه ی ما .... اینم از شانس ما ...
خوب در عرض همین یه روزی که گذشت 14 هزار تومن به جیب زدم . البته حیف که اکثر فامیل های پدری  رفتند خارج ! ننمی دونم خارج چه خبره !!؟‌این ایران 4 فصل خودمون رو ول کردند رفته خارج ! حالا می خوام پولام رو جمع کنم و برم یه تلویزیون بخرم که شبا بشینم پاش فیلم ببینم . یه چیز دیدم 120 تومنه . تلویزیون LCD 17 اینچ ... مدل سفری ... ان شا ا... که بتونم بخرمش ....
هنوز چشم هامون به در هستش ... 

کلمات کلیدی: نوروز 87
 
اول عید ...
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧  
ساعت 9:18 دقیقه ، وقتی که توپ ها نواختند و سال به 1387 تبدیل شد صدای زنگ تلفن در آمد . چون پدر من یزرگ فامیل از نظر پدی هستش . از برادر بزرگ گرفته تا پسر پسر خاله بابام . همگی زنگ می زدند و عید را تبریک می گفتند  . بالاخره اولین مهمان ساعت 10 وارد خانه ی ما شد . دایی به هماره خانواده . پیس از این که دایی اومد و رفت ما هم به سمت خونه مادر بزرگ روانه شدیم . و پس از آن نیز به سمت خانه پدر بزرگ ....
در خانه پدر بزرگ همه بودند ، دائی ها ، خاله ها ، ... . از جمله پسر خاله خودم که خیلی با هم رفیق هستیم . پسر خالم یک پرسپولیسی به تمام معنا است . تو خونه ی پدر بزرگم طبقه بالا مخصوص فوتبال بازی کردن ما دو تا ست . البته چون حوصله کافی نداشتیم یه دست پاسکاری زدیم و ....
خلاصه ساعت 4 برگشتیم خونه و از اون موقع تا حالا من داشتم خستگی در می آوردم ... 

کلمات کلیدی: خاطرات جالب ،نوروز 87
 
عیدت مبارک !
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧  

با
    آرزوی
           سالی
                    شاد و سلامت

عیدتان مبارک .... 

 

            


کلمات کلیدی: نوروز 87 ،عمومی
 
درکه و اولین روز تعطیلات
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦  

خوب امروز ساعت 6 صبح با رامین تو میدون آریا شهر قرار گذاشتیم ....

و بالاخره ساعت 8 صبح به درکه رسیدیم . در ابتدا جمعیت زیاد شلوغ نبود ! در حین مسیر رفت به آبشار های زیبایی برخورد کردیم ...

 

و بالاخره ساعت 10:30 دقیقه به موقعیت پلنگ چال رسیدم ... و بعد از صرف دو چایی و دو عدسی به پایین برگشتیم .... و باز راهی که بایدمی رفتیم ...

و ساعت 2 در میدان تجریش با هم خداحافظی کردیم تا 14 فروردین ...